خرید بک لینک

«ای کاش کتاب من به تو بیاموزد که به خودت بیشتر توجه کنی تا به آن و سپس بیشتر به چیزهای دیگر تا به خودت.»

این است آنچه تو میتوانستی پیش از این در مقدمه و در جملههای آخر مائدهها بخوانی. دیگر چرا تکرار کنم؟

برچسب: نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 16:04

ای کاش همیشه میفهمیدم که به ملاقات چه کسی میرم.
و ای کاش سیرت هم مثل صورت قابل عطر زدن و مرتب کردن بود (عوامل بیرونی).

من بیتو دمی قرار نتوانم کرد/ احسان تو را شما نتوانم کرد
گر بر تن من زبان شود هر مویی/ یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

برچسب: نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 11:58

رد میشوم.میبینمش. مثل همیشه متوجه چیزی میشوم. ۱۲-۱۳ سالش است...با خود میگویم که ولش کن.کمی میگذرم.جواب میدهد ولش نکن.با خودم میگویم دیگر گذشتی.جواب میدهد خب برگرد. بر میگردم.سرد است.+ چنده؟- چی؟+ مگه دستمال نمیفروشی؟- هزار تومانبا خودم گفته بودم یک دستمال میخرم که دویست هم نمیارزد ولی بهش دو هزار میدم.جواب میدهد عالیه.+ یه دونه بده- دوتا بخر زودتر تموم شهنگاهی عمیق میکنم. در فکر فرو رفتم. جواب میدهد همین یکی رو بخر.دخترک میخندند.به این فکر میکنم چرا میخندند.بی توجه به خواستهاش، یک هزاری بهش میدهم.دستمال را میدهد.رد میشوم....مقداری جلوتر با خود فکر میکنم.سرد است.من کلی لباس بر تن دارم. او مانتویی بیش نداشت.ای کاش اقلا یکی از این ماسکها که بر صورت داشتم بهش میدادم.با خودم میگویم دیگر دور شدی.جواب میدهد خب برگرد.توجه نمیکنم...تا آخر شب بهش فکر میکنم...ماسکه گرم میکرد. دوتا میخریدم زودتر تمام بود. منت که نگذاشتم؟

برچسب: دخترک,دخترک کبریت فروش,دخترک ژولیده, نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 11:58

قدیمترها پیادهروی میکردم تا با دوستانی باشم.
دوستانم رفتند.
بعد پیاده روی میکردم که درد نبودشان را مرهمی باشد.
حالا پیادهروی میکنم چون دوست دارم. چون منم.

اگرچه

روح انسان مثل جسم انسان
خراش که بر میدارد، نه کمک میخواهد نه چیزی.
زخمش وقتی عمیق میشود، بخیه میخواهد و جایش میماند ولی هنوز سالم است.
استخوانش که میشکند، باید درست جوشش دهد و خیلی کارها را ممکن است نتواند به خوبی قدیم انجام دهد.
و وای اگر عضوی از وی ناقص شود...

برچسب: پیاده روی اربعین,پیاده رو,پیاده روی, نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 11:57

دوست دارم. باز صبح بیدار شم و در نمازم حست کنم.از زندگی جز حس کردنت چیزی نمیخواهم.دوست دارم صوفی باشم جز معرفتت چیزی نخوام.دوست دارم قلبم به اندازهی مقربین درگاهت پاک و بزرگ باشد.دوست دارم برای دوست داشتههایم تلاش کنم.دوست دارم هرچه دوست دارم تو باشی.دوست دارم بدون تو فکری شروع نکنم.دوست دارم بندهات باشم.بله،بندگی تو را به آزادگی بی تو ترجیح میدهم...پس کمکم کن که طوری باشم که از من راضی باشی و من از تو.شب بخیر

برچسب: صبحگاهی علیزاده,صبحگاهی حسین علیزاده,صبحگاه مشترک ارتش, نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: جمعه 10 دی 1395 ساعت: 11:57

اوائل برای نماز خدمت بزرگان دیگری می رفتیم که حالا اسم نمی برم. بعد ها مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله علیه را یافتیم. ایشان در سجده آخر یک دعایی می فرمودند که به نظرم آمد از این بهتر است. ایشان بعد از ذکر سجده صلوات می فرستادند و بعد می فرمودند:« وَافعَل بـِنا ما أنتَ أهلـُهُ وَ لا تـَفعَل بـِنا ما نـَحنُ أهلـُهُ یا أهلَ التـَّقوی وَ المَغفِرَة یا أرحَم الرّاحِمین» به نظرم آمد که این دعا مهم تر است. معنایش را متوجه شدید؟ با ما آنطور که تو اهل هستی رفتار کن. با ما آنطور که ما اهلش هستیم رفتار نکن. آنطور که تو اهلش هستی حد ندارد. شما در آن دعا عافیت می خواستی.عافیت دین و دنیا و آخرت و... اینجا می گوید آنطور که تو اهلش هستی با ما رفتار کن. فوق عافیت همه چیز. این مهم است. انسان این دعا را بکند خوب است. با تمام دل دعا کند. ایشان تمام عمرش گفته بود وَافعَل بـِنا ما أنتَ أهلـُهُ خیلی عظیم است. آن وقت که این دعا را کرده باشد، چه ثروتی هم در این عالم و هم در آن عالم به او می دهند؟ ما که نمی فهمیم. آن دنیا ممکن است بفهمیم. خب پس در سجده آخر تسبیح را می گوییم:سبحان الله سبحان الله سبح

برچسب: دعا عافیت,دعای عافیت و سلامتی, نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت: 4:26

ای کاش غرق در عادات و خواستهها نبودم.
ای کاش تمام خواستهی من از زندگی این بود که اذان صبح پا میشدم و در نمازم خدا را حاضر و ناظر میدیدم...
ای کاش اون حسی که در زمان سجده دست میداد رو همیشه داشتم.

برچسب: آرزوهای من,آرزوهای من در آینده,آرزوهای من برای تو, نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت: 4:26

بیش از صد بار رو میتونم متصور بشم که تلاش کردم که جور دیگهای باشم.
اما هنوز شکست میخورم.

متاسفانه نمیشه هم جا زد.
پس فقط باید به موفق شدن فکر کرد...

برچسب: مقاومت,مقاومت مصالح,مقاومت فشاری بتن, نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت: 4:26

از یک طرف دلم میخواهد از تو بخواهم که آزمایشم نکنی چون سرافکنده بیرون میایم.
از طرف دیگر احساس میکنم آزمایشهایت فاصلهی من و تو را به من هربار گوشزد میکند.

بهراستی همین نقطهی فعلی خود را بدون ریسک میپسندم یا دوست دارم ریسک را بپذیرم و تلاش برای بهتر بودن بکنم هرچند ممکن است از همین لحظه هم بدتر بشوم...

اینجاهاست که میفهمم شناخت خیر و صلاح خیلی هم آسان نیست...

برچسب: آزمایش خون,آزمایشگاه مرکزی,آزمایش, نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت: 4:26

آدم هرچی بیشتر میفهمه. بیشتر هم جهلهای خودش رو درک میکنه.
و هرچی بیشتر جهلهای خودش رو درک کرده، کمتر از خودش تعریف میکنه.
و بعد که میبینه آدمها از جهلهای خودشون تعریف میکنن و افتخار داره واسشون، راحتتر به جهلشون پی میبره...
دنیای عجیبیه...

برچسب: تعریف فرهنگ,تعریف هنر,تعریف علم, نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت: 4:26

در عجبم که چطور میتونم روزها و هفتهها رو بگذرونم ولی حضور خدا رو در زندگیم حس نکنم.

چطور ممکنه هر کاری رو میخوام آغاز کنم و به پایان برسونم، این رو نبینم که خداست که رب ماست و خداست که سمت و سو میده به کار.


بعد چند روز که خدا رو حس میکنم چنان احساس خوبی دارم که تا هفتهها فراموش نمیشه.

خیلی جالبه که چنین چیزی رو تجربه کنی ولی تلاش نکنی واسش.

برچسب: تعجب,تعجب به انگلیسی,تعجبني الارواح الراقية, نویسنده: اشکان صالحی تاريخ: چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت: 4:25

صفحه بندی